زبان و ادبیات ترکی در دربار صفویه در اصفهان
زبان و ادبیات تركی در دربار صفویه در اصفهان
زبان و ادبیات تركی در دربار صفویه در اصفهان
شاه اسماعیل صفوی پس از آن كه در سال 907 در جنگ شرور درحوالی نخجوان بر الوند میرزای آققویونلو غلبه یافت، دولت صفویهرا بنیان نهاد و تبریز را پایتخت قرار داد. شاه طهماسب پسر و جانشینشاه اسماعیل، ظاهراً به سبب فشار و حملات عثمانیها، پایتخت رابه قزوین منتقل كرد (962). شاه عباس اول نیز پایتخت را از قزوین بهاصفهان كه مركزیت داشت انتقال داد (1006). انتقال پایتخت ازمناطق تركنشین به اصفهان طبعاً لطمهیی سخت به اهمیت سیاسی وفرهنگی تبریز بود. از سوی دیگر اصلاحات نظامی شاه عباس نیز بهطور كلی از نفوذ و اهمیت طوایف قزلباش كاسته بود.
اما علیرغم این تغییر و تبدیل، زبان تركی یعنی زبان مادری شاهانصفوی و طوایف قزلباش كه دولت صفوی را بنیاد گذاشته بودند، درپایتخت جدید یعنی اصفهان نیز، همچنان كه در تبریز و قزوین بود،زبان رایج دربار و قشون باقی ماند. همچنین زبان ساكنان محله عباسآباد نیز طبعاً تركی بود. این محله در جانب غربی بیرون شهر اصفهانجهت سكونت تبریزیان احداث گردیده بود. سیاحان اروپایی واروپائیان مقیم ایران درباره اهمیت این زبان در دوره صفویه اطلاعاتجالبی به دست دادهاند. این اطلاعات اگرچه در جاهایی كه به مسایلنژاد و زبان مربوط است خالی از مسامحه نیست، ولی از لحاظ نشان دادن اهمیت فوقالعاده زبان تركی در این دوره شایان ملاحظه و مفید است.
پیترو دلاواله جهانگرد ایتالیایی كه طی دو سال اقامت در استانبول زبان تركی را فراگرفته بود،در نامه مورخ 18 دسامبر 1617 كه از اصفهان به دوستش ماریواسكیپانو نوشته است، چنینمیگوید: در ایران عموماً بیشتر به تركی سخن گفته میشود تا فارسی، مخصوصاً در دربار و بینبزرگان رجال... تكلم به زبان تركی دلیل این نیست كه ایرانیان برای آن ارزشی بیش از فارسیقائلاند. بلكه بیشتر از این جهت است كه تمام قشون از قزلباشها تشكیل یافته است كه اصلاًترك هستند. غلامان شاه هم كه از اقوام مختلفاند بیشتر به تركی سخن میگویند و فارسینمیدانند. از این رو نه تنها امرا در امور مربوط به قشون بلكه خود شاه هم كه بیشتر اوقاتش را درمیان آنان بسر میبرد، برای تفهیم مطالب خود به تركی سخن میگوید. و در نتیجه این زبان درتمام دربار و بین زنان و دیگران رواج یافته است.
دلاواله در این نامه به اهمیت زبان فارسی نیز به عنوان زبان ادبی كه در مكاتبات رسمی وفرامین شاه به كار میرود اشاره میكند. در نامه دیگری هم كه در اوایل ماه مه 1618 نوشتهاست، درباره ملاقات و گفتگوی خود با شاه مینویسد: پس از آن كه شاه دستور نشستن داد، بهزبان تركی از علت آمدنم به آن نواحی و سایر مطالب استفسار كرد. من بطور خلاصه و به نحویكه برایم مقدور بود جواب گفتم. همین كه جوابها داده میشد، شاه چنانكه عادت اوست، همهآنچه را كه شنیده بود به زبان فارسی برمیگرداند و نقل میكرد... یك بار به توضیح مطلبیمشغول بودم، چون به زبان تركی قسطنطنیه كه در ایران عثمانلی به آن میگویند، و با تركی اینجادر بسیاری از كلمات متفاوت است سخن میگفتم، شاه مطالب مرا درست نفهمید.
این مؤلف كه در طول اقامت خود در ایران حتی یك شعر تركی هم گفته است در سال1620 كتابی درباره دستور زبان تركی تالیف كرده و در مقدمه آن درباره اهمیت و فواید فراگیریزبان، به مناسبت قدرت امپراتوری عثمانی در اروپا و آسیا و آفریقا و حكومت قزلباشها درایران و سایر اقوام ترك در آسیای میانه، مطالب جالبی آورده است.
یكی دیگر از این اروپائیان آدام اولئاریوس آلمانیست كه از طرف دربار فردریك فن هلشتاینبه عنوان منشی سفارت به روسیه و ایران فرستاده شده و از نوامبر 1636 تا فوریه 1638 درایران مقیم بوده است. اولئاریوس در ضمن توصیف ضیافتی كه شاه صفی برای سفرا داده بود،میگوید: وقتی ضیافت تمام شد، ایشیك آقاسی باشی به تركی فریاد زد: سفره حقینه، شاهدولتیه، غازیلر قوتینه، الله دیلم الله الله، و حاضران كلمات الله الله را تكرار كردند.
همین مؤلف میگوید، ایرانیان غیر از زبان خود، خصوصاً در ولایات شیروان و آذربایجان وعراق و بغداد و ایروان، به كودكان تركی هم یاد میدهند. همو مینویسد زبان تركی بقدری دردربار اصفهان اهمیت دارد كه آنجا بندرت یك كلمه فارسی به گوش میخورد. همین مؤلفباز میگوید كه ایرانیان آثار شعری خوبی به تركی و فارسی دارند و اسامی شعرایی از قبیلنسیمی، نوایی و فضولی را در ردیف فردوسی و حافظ و سعدی میآورد.
شوالیه ژان شاردن كه مدت یازده سال (70 ـ 1664 و 77 ـ 1671) در ایران بوده، مینویسد: ازابهر به بعد، در شهرها و روستاها تنها زبان فارسی به گوش میخورد، در حالی كه تا آنجا عموماًزبان تركی است. ولی این تركی با زبانی كه در تركیه به آن تكلم میكنند اندكی فرق دارد. همینمؤلف در فصلی كه راجع به زبانها در سفرنامهاش دارد، درباره تركی میگوید «تركی زبان قشونو دربار است، و زنان و مردان منحصراً به تركی سخن میگویند، خصوصاً در خانوادههایاشرافی. علت این امر آنست كه خاندان (صفوی) از مناطق ترك زبان و از میان تركمانان كه زبانمادریشان تركیست برخاستهاند.
سانسون كه به نمایندگی از طرف پاپ به سال 1683 به ایران آمده و سه سال در اصفهان مقیمبوده است، ضمن بحث از اعتقاد ایرانیان به قدرت معنوی شاه و منزه بودن وی از معاصیمیگوید: آنان در ضمن هر صحبتی عبارت « قربان اولیم، دین ایمانوم پادشاه، باشینا دونیم» رابكار میبرند.
رافائل دومان رئیس هیئت كبوشین در اصفهان كه به سال 1644 به ایران آمده و همانجادرگذشته است، در كتاب «وضع ایران در 1660» ضمن اشاره به این كه فارسی در ایران زبانیستكه عامه مردم به آن تكلم میكنند، و تركی زبانیست كه در دربار رواج دارد، شرح مختصری راجعبه ساختمان این دو زبان میدهد. وی كه حسن زبانهای یونانی و لاتینی را ناشی از فراوانیتصریفهای مختلف و اهمیت خاص هر یك از آنها میداند، مینویسد: تركی از این بابت، هیچكمتر از آن زبانها نیست. وانگهی تركی آنهمه صرف بیقاعده و اختلاف و تنوع در تصریف افعالو اسامی هم ندارد، بلكه قواعد آن همه یكسان است.
این مولف در سال 1684 رسالهیی راجع به دستور زبان تركی به لاتینی نوشته است كه باوجود اختصار از لحاظ نشان دادن بعضی از خصوصیات زبان تركی این دوره مهم است.
انگلبرت كمپفر آلمانی كه به سال 1684 همراه هیئتی با سفیر سوئد به ایران آمده و سمتمنشیگری و طبابت را داشته است، راجع به تركی مینویسد: «زبان تركی دربار بیشتر زبان مادریخاندان سلطنت است تا مردم عادی... سخن گفتن به این زبان از طریق دربار در میان خانوادههایاعیان و اشراف بقدری گسترش یافته است كه اكنون ندانستن آن برای كسی كه از امتیازیبرخوردار باشد، اسباب شرمندگیست.
از همین دوره یك لغتنامه سه زبانه (ایتالیایی ـ فارسی ـ تركی) در دست است كه در حوزهراهبان كرملی در اصفهان تالیف شده است و نشان میدهد كه تركی تا چه حد برای تبلیغات دینینیز مهم بوده است. این لغتنامه حاوی كلمات روزمره زبان محاوره است كه با لغات آثار ادبیفرق دارد.
محمد طاهر وحید در ضمن وقایع سال 1070 سلطنت شاه عباس ثانی مینویسد: چوندرویش مصطفی ارادة مراجعت به وطن مالوف (الكاءروم) داشت، رقم اشرف به خط مبارك بهاسم حاجی منوچهرخان بیگلربیگی شیروان... در سلك تحریربل سمط اعجاز كشیدند و سواداماننامه را كه به تركیست نقل میكند. زبان و سبك ساده و بیتكلف این اماننامه نمونهزبان احكام و فرامینی است كه تركی در دوره شاه اسمعیل و شاه طهماسب صادر میشدهاست. این زبان حد وسطیست میان زبان گفتار و گفتگوی روزمره و زبان مطنطن و پرتكلفیكه در مكاتبات و مراسلات رسمی بین ایران و اروپا از دوره شاه عباس اول به بعد، به تقلید ازمنشیان عثمانی رواج داشته است. به عنوان مثال میتوان به عناوین دو نامه زیر اشاره كرد: نامهشاه صفی به فردیناند ثانی امپراتور اتریش و پادشاه مجارستان. و نامه شاه سلطان حسین بهفردریك اكسدوس (اوگوست) دوك ساكسونی و پادشاه لهستان.
عبدالجمیل (عبدالجلیل) بن محمدرضا النصیری طوسی در مقدمه كتابی در لغت تركی كهنسخه خطی آن در دست است، میگوید كه چون در شهر ذیقعدةالحرام 1076 سال سوم جلوسشاه سلیمان سمت منشی الممالك به پدرش تفویض شد «از آنجا كه از بسیاری ورود مكاتیبپادشاهان روم و قلماق و سایر سلاطین تركی زبان به آستان آسمان بنیان كه بایست به فارسیترجمه شود، احتیاج به دانستن لغات مشكله تركی میشد» پدر وی مدت بیست سال بهجمعآوری لغت تركی پرداخت و كتابی به ابواب و فصول ترتیب داده بود. در این كتاب لغاترومی و قزلباشی را ك «كه امتیاز در میان ایشان كمتر است» در بابی جمع كرده و لغات جغتایی رادر بابی دیگر و لغات قلماق را به عنوان خاتمه كتاب قرار داده بود، و قصد داشت كه این كتاب رابه نام آن پادشاه مرتب سازد، ولی اجل مهلت نداد و كتاب ناتمام ماند. عبدالجمیل پس از وفاتپدر كتاب را با تغییراتی به اتمام رساند. كتاب مورد بحث حاوی مقدمهای است در متعلقات زبانتركی و چهار لغتنامه.
مطالب مقدمه این كتاب، چنانكه عبدالجمیل مینویسد، از منشآت سلیمانی ماخوذ است وقسمت تركی عینا همان رساله دَوَران است در املاء و خط، نوشته محمدرضا مجلس نویس.كتاب با وضع حاضر نتیجه مساعی سه تن، از خانوادهیی از منشیان زبان شعر و ادب دورهصفویه شاخهییست از گروه جنوب غربی زبان تركی. آثار ادبی این شاخه ابتدا در محیطجلایریان آذربایجان و عراق به وجود آمد. بعداً در زمان حكومت سلسلههای قراقویونلو و آققویونلو نضجی تمام یافت.
تذكرهنویسان عثمانی كه درباره فرق اسلوب و طرز شعر فضولی (از شاعران اوایل دورهصفویه) با شاعران عثمانی اشارات مبهمی كردهاند ، به نظر من به اختلاف میان دو لهجهادبی هم توجه داشتهاند. فضولی كه از ایل بیات بود، زبان خود را تركی توصیف میكند و ازشعرای عثمانی به عنوان بلغای روم، و از شاعران دوره تیموری به عنوان فصحای تاتار یادمیكند صادقی برای نخستین بار عبارت متكلمین قزلباش را نیز به این دو افزوده است.قزلباش اصطلاحی بود برای زبان تركی رایج در دوره صفویه كه پس از انقراض این سلسله، چونرنگ سیاسی و مذهبی داشت، از رواج افتاد.
شاهان صفوی برخلاف آنچه مشهور است حامی شعر و ادب بودند. این شاهان و شاهزادگانكه بعضی خود شاعر ذواللسانین بودند از شعر فارسی و تركی یكسان حمایت میكردند. شاهعباس كه از طرفی به شفایی و دیگران دستور میداد كه كتاب مخزن شاعر جغتایی حیدر را بهفارسی برگردانند، از صادقی كتابدار هم میخواست كه مثنوی مولوی را به تركی درآورد.
در دربار صفویه منصب ملك الشعرایی مقامی رسمی بود و خدمت او (ملك الشعرا) این كه،هر سال كه تحویل آفتاب به حمل میشود، باید پیشتر قصیدهیی در مدح و ثنای پادشاه یا درتعریف بهار گفته باشد، و آن روز كه عید نوروز است بیاورد، و در مجلس عام، در خدمت اقدسبخواند، و به جهت ابنیه و عمارات پادشاهی كه تازه احداث میشود تاریخی بگوید، و مثنوی وقصیده كه در هر باب امر اشرف صادر شود در سلك نظم كشیده رساند
در دیوان تأثیر تبریزی كه مدتی از مستوفیان دربار بود، غیر از غزلیات تركی، شعرهایی ازقصیده و مثنوی و غیره به تركی هست. از عناوین منظومههایی كه در زیر نام میبریم پیداست كهدر زمان شاه سلیمان و شاه سلطان حسین وظیفه ملك الشعرایی به زبان تركی را هم عملاً اینشاعر برعهده داشته است:
ـ قصیدة (تركی) در مدح نواب اشرف اقدس اعلی شاه سلیمان الصفوی كه به نظر اشرفرسیده.
ـ قصیدة (تركی) تاریخ جلوس شاه سلطان حسین الموسوی كه به نظر انور رسیده.
ـ ترجیع تركی كه به عرض نواب طوبی آشیان رسیده.
ـ مثنوی عیدیه (تركی) كه حسب الامر الاعلی به نظم درآمده و به عرض رسیده است.
ـ غزل (تركی) مذیل به تاریخ ورود شاهزاده سلطان اكبربن اورنگ زیب كه به نظر مبارك اشرفرسیده شرف استحسان یافت.
در تذكرههای این دوره اسامی و نمونه شعرهای تركی عده زیادی از شعرا آمده است. شاعرانیرا كه از آنها دیوان یا تعداد قابل ملاحظهیی شعر تركی در دست است، و فعالیت ادبی آنها دراصفهان با دربار صفویه رابطه نزدیك داشته است به ترتیب زیر میتوان گروهبندی كرد:
الف ـ شاعرانی كه منحصراً شعر تركی گفتهاند، مانند مسیحی (ورقه و گلشاه)، قوسی (دیوان)،ملك بیك آواجی (دیوان)، مرتضی قلی خان ظفر (دیوان).
ب ـ شاعرانی كه به فارسی و تركی دیوان دارند: مانند امانی، و صادقی.
ج ـ شاعرانی كه به فارسی شعر سرودهاند ولی تعدادی شعر تركی هم دارند: مانند صائب (هفدهغزل تركی)، واعظ قزوینی (نه غزل تركی)، تاثیر تبریزی (بخش تركیات شامل 447 بیت، دركلیات این شاعر كه حاوی قصاید و غزلیات و غیره است).